میزگرد شبانه به همراه چای و قلیان
دست بر قضا انگار نگارنده نمی تواند از دست هیچ کس خیال خوش و راحتی داشته باشد و باید حتما حرص دوستان بزرگوار را بخورد . جدیدا با پیشنهاد نویسنده میزگردی شبانه به همراه چای و قلیان روبرو شدم و از آنجایی که با این دوستان آشنایی دیرینه ای دارم بنده را تهدید کردند که اگر دست به قلم ما نشوید آبرویت را در محافل رسانه ای خواهیم برد و بنده هم به زور با این پیشنهاد موافقت کردم و قرار بر این شد که روزای اول هر ماه این وبلاگ اختصاص پیدا کند به میزگرد شبانه به همراه چای و قلیان . در این میزگرد آدمهای مختلفی خواهند بود که هر کدامشان مثل این وزارتخانه ها ساز خودشان را می زنند. توجه شما را به معرفی نامه این دوستان جلب می کنم :
کلوخ انداز : پیرمرد ۸۰ ساله که از زمین و زمان روزگار گله دارد
سروش: جوانی ۲۳ ساله که شعارش فقط آزادی می باشد و همیشه از طرف پیرمردان این روزگار با واژه جوان روغن نباتی روبرو می شود .
ختم : این آقای ختم ۴۰ ساله می باشد و از طرفداران اصلاح طلبان می باشد و آنقدر به جناب خاتمی علاقه شدیدی دارند که مخفف فامیلی آقای خاتمی را در فامیلی خودشان قرار دادند. نگارنده همه گونه مخفف دیده بود اما اینجوریش را دیگر ندیده بود !
آسفالت : جناب آسفالت هم ۴۰ ساله می باشند و از طرفداران اصولگرایان می باشد و خودش هم می گوید که آنقدر به اصولگرایان علاقه دارم که فامیلی ام را عوض کردم و آسفالت را انتخاب کردم . اما نگارنده واقعا متوجه نمی شود که آسفالت چه ربطی به اصولگرایان دارد . جناب آسفالت در جواب این ابهام فرمودند که : آسفالت بود که اصولگرایان را به قدرت نشاند با همین آسفالت بود که روزگارتون را سیاه کردیم . اما باز نگارنده متوجه نشد آیا شما متوجه شدید ؟
اما بخوانید میزگرد شبانه همراه با چای و قلیان اول اردیبهشت :
احسان : قبل از هر چیز سلام می کنم و هر کسی که حرفی برای گفتن دارد بگوید تا یه بحثی را برای اولین روز انتخاب کنیم بفرمایید جناب کلوخ انداز ؟
کلوخ انداز: واه واه چقدر لفظ قلم حرف می زنی جوان ؟ آقا من موندم برای چه این طرح امنیت اخلاقی را راه انداختند ؟ آخه من چه گناهی کردم ؟
احسان : خب چه ربطی به شما دارد ؟
کلوخ انداز : به من ربطی ندارد؟! من داشتم در خیابان به همراه همسرم (۷۵ساله) راه می رفتم که یک مامور نیروی انتظامی به من گیر داد و گفت شما با این خانم چه نسبتی دارید و من هم نمی دانم چرا هول شدم گفتم دختر عمومه !!
حاضرین جلسه زدند زیر خنده !!
کلوخ انداز : آقا نخند !
احسان : ببخشید جناب کلوخ انداز. اما چرا راستش را نگفتی ؟
کلوخ انداز : اولش که هول شده بودم اما بعدش گفتم که این همسرم می باشد و آخرش هم رفتیم سند ازدواج و شناسنامه مون را نشان دادیم و بدون اینکه معذرت خواهی کنند رفتند و دیگر پشت سرشان را نگاه نکردند!!
احسان : پس نتیجه می گیریم که شهروندان باید از این به بعد تا تمام شدن طرح امنیت اخلاقی سند و قولنامه ازدواج به همراه شناسنامه در اختیارشان باشد که مبادا مشکلی پیش آید!
سروش : آقا چرا ما باید این مدارک همراهمون باشه . آقا جون من دوست دارم با دوست دخترم بگردم چه اشکالی داره ؟ اصلا دوست دارم ماچش کنم و ...
آسفالت : تو بی جا می کنی که اصلا دست به دخترنامحرم می زنی اصلا چرا باید ...
احسان : آقایون لطفا به بحث های منحرفی و شیطانی نزدیک نشوید بحثمان فعلا در مورد طرح امنیت اخلاقی می باشد !
سروش : بله داشتم می گفتم من دوست دارم دوست دخترمو................
احسان: ای آقا اینجا کشور اسلامیه . کار دست ما می دی ها . پس فردا یه بهانه به وزارت ارشاد می دی که وبلاگ ما به بهانه فریب عمومی فیلتر می کنند . اصلا شما دوتا اجازه حرف زدن ندارید چون پست این وبلاگ طولانی شد خواننده های این وبلاگ پست کوتاه را نصف و نیمه هم نمی خونند چه برسه به اینکه یه پست طولانی بخونند پس منتظر این هستیم تا نظر آقای ختم را نسبت به این قضایا آگاه شویم
ختم : من اجازه حرف زدن ندارم !
احسان : به چه دلیل ؟
ختم : برای اینکه آقای خاتمی اجازه ندادند که من صحبت بکنم
احسان : چطور آقای خاتمی اجازه دادند آقای صفایی فراهانی وارد فوتبال شوند اما به شما اجازه حرف زدن نمی دند ؟
ختم : به دلایل جانبی !
احسان : آّّهان . آقای آسفالت شما هم فکر کنم با این طرح موافق هستید ؟
آسفالت : کاملا موافقم . باید ...
احسان : آقا نمی خواد ادامه بدی . بله می دانم باید امنیت اخلاقی درست شود و باید جوان های ما هدایت شوند و بایدهای دیگر .................
و این بود حکایت اولین میزگرد شبانه به همراه چای و قلیان !
نکته ۱ : این میزگرد هیچ شباهتی به ستون کرگدن نامه روزنامه توقیف شده شرق ندارد !
نکته ۲: آقای میرفتاح جسارت ما را ببخش .